به نظرتون قبله کدوم طرفه؟؟؟؟


عجائب

Click the image to open in full size.

اربعین


«اربعين»، نگاهى مجدد به «عاشورا»ست.

ما، سالهاست كه با اربعين، پيوند «خون» و «گريه» داريم، قرنهاست كه اربعين را، شكستنِ دوباره بغض «عاشورا» در رواقِ زمان مى شناسيم و شكفتن مجدّد غنچه غم بر شاخه دلمان مى دانيم.

muharram اس ام اس اربعین امام حسین (ع)

 با غبانی پیرم که به غیر از گلها ، از همه دلگیرم

 

کوله ام غرق غم است، ادم خوب کم است

 

عده ای بی خبرند ، عده ای کورو کرند

 

و گروه ای پکرند ، دلم از این همه بد میگیرد ،

 

و چه خوب ...

 

ادمی میمیرد


یک نفر همدم خوشبختی هاست

 

زندگی دفتری از خاطرهاست

یک نفر در دل شـب 

یک نفر در دل خاک 


یک نفر همسفر سختی هاست

 چشم تا باز کنیم عمرمان میگذرد

ما همه همسفرو ره گذریـم 

انچه با قیست فقط خوبی هاست

روانشناسی الویت ها

روانشناسی الویت ها

این یک تست وانشناسی است که توسط زیگموند فروید طراحی شده.

فرض کنید که در خانه هستید و پنج اتفاق زیر همزمان پیش میاد

 

 1

تلفن زنگ میزنه

2

بچه تان گریه میکنه


3

یکی داره در خونه رو می زنه و صداتون میکنه

4

 لباس ها را بیرون روی طناب پین کرده اید و بارون میگیره

5

 شیر آب رو در آشپز خانه باز گذاشتید و آب داره سر ریز میشه.
 

خب حالا با این وضعیت شما به ترتیب کدوم کار ها رو انجام میدید، یعنی از شماره ی 1 تا 5 رو با چه اولویتی انجام میدید؟



ادامه نوشته

رهبر انقلاب امام خامنه ای در کنار برادر بزرگتر

د محمد خامنه‌ای برادر بزرگ آیت الله سید علی خامنه‌ای و رئیس بنیاد حکمت اسلامی صدرا به همراه آیت الله شاهرودی در کنار رهبر معظم انقلاب در مراسم عزای اباعبدالله

حضرت عشق علیه السلام ...

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین ع

بابی انت و امی یاحسین ع

بازیچه ی دست یار بودن عشق است

            در پنجه ی غم شکار بودن عشق است

                             در محکمه ای که یار باشد قاضی

                                 محکوم طناب دار بودن عشق است

عشق است به آسمان پریدن

عشق است به خاک و خون طپیدن

عشق است به کربلا رسیدن...

دعای ندبه

گیرم که رد کنی دل ما را… خدا که هست !


با زبان کوفیان آشنایی؟
 همان ها که برای حسین نامه می نویسند که:
بهار است و هوا خوش گوار.
جوشش چشمه سار است و سر سبزی اشجار.
بی تو، بهار زمستان است
و بی تو، زندگی، مرگ.
بیا... تا با تو نماز بگذاریم.
همه منتظرند که به تو اقتدا کنند...

عجیب است! چه قدر مضمون این سخنان به دعای ندبه ی ما شباهت دارد؟!

«متی ترانا و نراک...اترانا نحف بک...»
کی شود که تو ما را ببینی و ما تو را ببینیم؟...
آیا خواهی دید که ما به گرد تو حلقه زده ایم؟...

ارباب

 

شكر خدا كه نوكری ام را قبول كرد
احرام حج دلبری ام را قبول كرد
شكر خدا كه هیئتی ام كرده باز هم
نذر و نیاز مادری ام را قبول كرد
شكر خدا كه نام مرا هم نوشته اند
یك عمر مشق حیدری ام را قبول كرد
شكر خدا كه عاقبتم را به خیر كرد
بی دست و پا و بی سری ام را قبول كرد
شكر خدا كه با همه روسیاهی ام
این گریه های آخری ام را قبول كرد
بی بال و پر ، به عكس حرم خیره می شدم
با اینهمه كبوتری ام را قبول كرد
شكر خدا كه اول ماه محرمی
ارباب باز نوكری ام را قبول كرد

آقای دکتر احمدی نزاد

آقای دکتر! دور کار شده ای یا از کار دور شده ای ؟

یادم نمی رود آن شبی را که در شمالی ترین نقطه شهر در میان انبوه ماشین های مدل دو هزار و چند ، یک پیکان استیشن بی رنگ و رو که بدنه اش جای سالمی نداشت همراه با چند کودک که عکس تو را در دست داشتند و حتی دمپایی هم نداشتند خودنمایی می کردند ، تشت رختشویی مادرشان را هم آورده بودند ، می کوبیدند و با عکس تو بالا و پایین می پریدند و فریاد می زدند " هم دکتره ، هم دزدگیر " ، آن شب من تصمیم گرفتم به تو رای بدهم ، راستش را بخواهی به تو نه ، به آرمان تو .


روزها گذشت و تو خدمت کردی و محبوب امت و ولایت شدی ، سیاست خارجی را از حالت انفعال خارج ساختی و پرونده هسته ای را مختومه کردی ، راستی یادت می آید با هم فریاد می زدیم " انرژی هسته ای حق مسلم ماست " ؟ ، همه چیز داشتی و حاشیه نداشتی ، همه حم و غم تو مسائل اصلی کشور بود و به مسائل فرعی کاری نداشتی ، همه چیزت خوب بود اما انتخاب هایت خوب نبود ، یادت می آید آقا تذکر دادند " انتصاب جناب آقای اسفندیار رحیم مشایی به معاونت رئیس جمهور بر خلاف مصلحت جنابعالی و دولت و موجب اختلاف و سرخوردگی میان علاقمندان به شما است . " .
مسئله فرعی برای ما ، مسئله اصلی برای تو...

ما مَرد نبرد و نعره و تکبیریم

در راه تو ای خامنه ای می میریم

 گر حکم کنی ، برای حفظ اسلام

هر رای به هر که داده ، پس می گیریم

((ما مثل کوه پشت علی ایستاده ایم))

حجاب

حجاب

ببخشید آقا! من می‌تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟

ببخشید آقا! من می‌تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟

یک داستان کوتاه و شاید واقعی!

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت:
ببخشید آقا! من می‌تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟

مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد:

مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری... گه می‌خوری تو و هفت جد آبادت، خجالت نمی‌کشی؟

جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش‌های مرد عصبی شود و عکس‌العملی نشان دهد، همانطور مؤدبانه و متین ادامه داد:
خیلی عذر می‌خوام فکر نمی‌کردم این همه عصبی و غیرتی بشین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه می‌کنن و لذت می‌برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم.

مرد خشکش زد ... 
همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد...

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا علیه السلام

 

تو که باشی همه همه هستند و غمم جاری نیست

تو بخندی همه شادی جهان هم برود میخندم

به روی شیشه کشیـدم شبیه یک گنبـــد...

همه میگویند تو که آخر گره رو وا میکنی ؛پس چرا امروز و فردا میکنی...




به شیشه های اتاقم دوباره ها کردم
و از نوشتن اسمت بر آن حیا کردم

به روی شیشه کشیـدم شبیه یک گنبـــد
به پای شیشه نشستم رضـــا رضــــا کردم


چه لذتی دارد حبیبی را به محبوب رساندن، و چه لذت بیشتری وقتی که حبیب، خسته و ناتوان و درمانده باشد و محبوب، «معین‌الضعفا».

نگاه من خسته كي مي رسد..

هفته ي بسيج ، بر بسيجيان جهان اسلام مبارك...

پوستر (بنر) هفته بسیج

و چه غافلند دنیا پرستان و بی خبران، كه ارزش شهادت را در صحیفه های طبیعت جستجو می كنند، و وصف آن را در سروده ها و حماسه ها و شعرها می جویند، و دركشف آن از هنر تخیل وكتاب و تعقل مدد می خواهند ، و حاشا! كه حل این معما جز به عشق میسّر نگردد...

sh-mahmudi1.jpg 

+ نوشته شده توسط باز مانده و خروش در دوشنبه 1390/08/30 و ساعت 11:45 قبل از ظهر | 4 خروش
 

باز هم در دل جنون آغاز شد


زخم ميدانهاي مين ابراز شد


باز هم مجنون ليلايي شديم


بعد عمري باز شيدايي شديم


ياد گلها ياد شبنم ها بخير


ياد بوذر ياد ميثم‌ها بخير


ياد آن دريادلان ناشکيب


گوي سبقت مي‌ربودند از رقيب


آن زمان‌ها عشق، ميدان دار بود


عشق ، در دلهايمان سردار بود


رنگ خون، بالاترينِ رنگ بود


عشق، آنجا ناخداي جنگ بود


آي دريا، بوي طوفان مي‌دهي


بوي عاشورا و قرآن مي‌دهي

مادم فاطمه

کلاس اول خواندیم ” آن مرد در باران آمد ” …
اکنون می فهمیم تا آن مرد نیاید باران نخواهد آمد …



امام زمان

جمعه شب ها دل من حس تغیر دارد     

و از اعمال خود ابراز تأثر دارد

که دوباره نکند چشم تو گریان شده است

و از این نامه ی اعمال دل پر دارد

بارها توبه نکرده دل من توبه شکست

در دل آزاری ارباب تبحر دارد

اینکه در شهر گنه یار تو ماندیم هنوز

گوشه چشمیست که خود جای تشکر دارد

همچنان منتظم سخره ی عالم شده ام

دلم از حالت این شهر تنفر دارد

قلم از دست غزل گفتن من خسته شدست

گوئیا مثل همه قصد تمسخر دارد

گفته راوی که تو یک جمعه سحر می آیی

همه عالم به همان جمعه تفکر دارد

آخرش در طلب دیدن تو خواهم مرد

دل من مردن اینگونه تصور دارد

مرد ، ا ز بسکه غزل گفت دل از هجر شما

آری این قصه ی عشق است تکرر دارد

«فروردین 87 کرج»

حضرت محمد (ص) : فاطمه پاره تن من است، هر كه او را بیازارد مرا آزرده است، و هر كه او را شاد كند مرا خوشحال نموده است.
........................................
کاش از قلبم به قبرش راه داشت
کاش زهرا هم زیارتگاه داشت

ادامه نوشته

امام رضا

                                                               ببین آمده ام بهر گدایی، ببین آمده ام تا بدهی بال رهایی
ببین آمده ام فطرس شهر تو شوم داخل ایوان طلایی، پرم سوخته تاکی نشوم کرببلایی...
به خوبان مقیم حرمت فلسفی وشیخ بهایی...
شما را به خدا حال مرا این رقمی کن،مرانیز کبوتر حرمی کن، وَ اشعار مرا محتشمی کن
زمان می گذرد وای محَرم... بیا وکرمی کن
کرم کن که مگر زنده بمانم،دوباره وسط دایره سینه زنان گریه کنان سینه زنان باز بخوانم...
«که حق شور تو از روز ازل در سرم انداخت وَبر گردن من شال عزا مادرم انداخت»
بیا اشک تفقد کنم آقای خراسان!بیا ضامن آهوی بیابان،بیا منتظرم منتظر لحظه باران
بیاچشمه بده چشمه ای از اشک خروشان. همان اشک که در جوهره اش نفحۀ سیب است
همان اشک که باگفته یتان همقدم ابن شبیب است
همان اشک که پلک خودتان زخمی آن اشک عجیب است
همان اشک که در روضه هفتاد ودو خورشید غریب است...
همان اشک صباحا ً وَمَسا اشک زلالی که مبدل به دموع می شود آری
همان اشک که در« ناحیه» خواندند شماری، همان اشک که از کسرت آن مهدیتان رانبوَد لیل و نهاری
همان اشک که باشد اثر چوب تَر ولعل تََرَک خورده قاری
همان اشک که سر منشأ آن هست همین بیت، همین زمزمه محکم وکاری
« بیا محرم زینب که شده وقت سواری َوبرَناقه من نیست جهازی وعِماری »
مرابال بده تا که در اثنای خیالات، ازاین معرکۀ عصر مکافات،روم پای دل عمه سادات...
روم درملأعام،وَسنگی برسد از لبۀ بام،همان لحظه که نیلوفر زخمی به نفس آمدو می گفت
خدایاسربابام...همان بادیۀ شام،همانجاکه دوباره به زبان آمد وفرمود خودعمه سادات سرانجام
«برادر بدنت کو لباس وکفنت کو به نی خانه گرفتی سرت هست تنت کو»
خدایاچه قَدَر بغض نشسته وسط راه صدایم...سحر شد! پراز اشک بوَد باز ورق های دعایم...کجایم؟
نکند کرببلایم؟که چنین همسفر روضه ومقتل وَ در این حال و هوایم
ولی نه وسط صحن قدیمی حرم روبروی پنجره فولاد رضایم... خدایا چه قَدَر زود زمان می گذرد
من که نفهمیدم وشب هم سپری شد،شفق رفت وَحالم سحری شد
سرانجام میان دل ما هم خبری شد...ببین با پر زخمی خیالم به کجاها که نرفتم!
سفرنامه ما هم سفری شد... دگر وقت تمام است وَباید بروم زود به خانه
ببخشید که از عشق نداریم نشانه...دو بیت از دو غزل حسن ختام شب رؤیایی این شاعر مهجور زمانه
یکی اینکه ببخشید که من ساده نوشتم پر ایراد و بهانه
«که هرکس به زبانی صفت وصف توگوید و بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه... »

تسلیت اربعین

بصيرت

یک ثانیه از عمر دراز شب یلدا                  باعث شده تا صبح به یادش بنشینیم

ده قرن ز عمر پسر فاطمه بگذشت            یک شب نشد از داغ فراقش بنشینیم...

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

آقاي كجايي


عصر یک جمعه ي دلگیر

دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟

چرا آب به گلدان نرسیده است؟

چرا لحظه ي باران نرسیده است؟

وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
                                                            
                                                                                 به ایمان نرسیده است 
                                                                                                     
                                                                                       و غم عشق به پایان نرسیده است.

بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید،

                                              بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟


                                                                                                                                            چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟

دل عشق ترک خورد،

                                        گل زخم نمک خورد،

                                                                          زمین مرد،
  
زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،فقط برد،  

                                                                               زمین مرد، زمین مرد ،

خداوند گواه است،دلم چشم به راه است،

                                                       و در حسرت یک پلک نگاه است،

                                                                ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی،

                                                                                                                                                    برسد کاش صدایم به صدایی...

...عصر این جمعه ي دلگیر

                         
                                      وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس، 
                                    
                                                                                                 تو کجایی گل نرگس؟

به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی ست زجنس غم و ماتم، 

                                                                                            زده آتش به دل عالم و آدم

                         
مگر این روز و شب رنگ شفق یافته، در سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای؟ ای عشق مجسم!

                                                                                                                                        که به جای نم شبنم 

                                                                      بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت.

نکند باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت

                                                                                        به فدای نخ آن شال سیاهت 
                                                                                        
                                                                                                          به فدای رخت ای ماه!

بیا
          صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و  این بزم توئی ،

                                                                                                                                             آجرک الله!

                                                                                                                                                       عزیز دو جهان یوسف در چاه ،

دلم سوخته از آه نفس های غریبت

                                                      دل من بال کبوتر شده

                                                                               خاکستر پرپرشده،

همراه نسیم سحری

                          روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی

                                                                                    و سپس رفته به اقلیم رهایی، 

                                                                                 به همان  صحن و سرایی که شما زائر آنی

و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت

                                                               زیر رکابت

                                                                                   ببری تا بشوم کرب و بلایی؟

به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد ،

                                                             نگهم خواب ندارد،

                                                                                    قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد، 

                                                                                               شب من روزن مهتاب ندارد،

همه گویند به انگشت اشاره

                                       مگر این عاشق بیچاره ي دلداده ي دلسوخته ارباب ندارد...

                                                                                                             تو کجایی؟

                                                                                                                          تو کجایی؟

                                                                                                                                        شده ام باز هوایی،شده ام باز هوایی...

گریه کن

                          گریه وخون گریه کن، آری

                                                                       که هر آن مرثیه را خلق شنیده است 
                               
                                                                                                     شما دیده ای آن را

و اگر طاقتتان هست،

                                                کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم،

و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من

                                              هم چو عصا در ید موسی بشود چون تپش موج مصیبات بلند است، 

                                                                                      به گستردگی ساحل نیل است،

                                                                                                                                                                      و این بحر طویل است

وببخشید که این مخمل خون، بر تن تبدار حروف است

                                                                         که این روضه ي مکشوف لهوف است،

عطش بر لب عطشان لغات است 

                                       و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است،

و ارباب همه سینه زنان، کشتی آرام نجات است ،

                                                               ولی حیف که ارباب «قتبل العبرات» است، 

                                                                          ولی حیف که ارباب«اسیر الکربات» است،

ولی حیف هنوزم که هنوز است

                                  حسین ابن علی تشنه ي یار است

                                                                      و زنی محو تماشاست زبالای بلندی،

       الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه که «الشّمرُ ...» 

                                                                خدایا چه بگویم «که شکستند سبو را و بریدند ...»

                   دلت تاب ندارد

                                         به خدا با خبرم

                                                           می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی، 

                                                                                              تو خودت کرب و بلایی،

قسمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی،

                                                                         تو کجایی ... تو کجایی... .

فاطمه

  سوال   .؟     چرا   نام شریف حضرت  مریم  درقران  آمده است.

                اما.نام شریف حضرت فاطمه در قران نیامده است .؟

جواب . ( با عدد کبیر )


ادامه نوشته

رمز وجود حضرت زهرا(س)

عشق فقط یک کلام

محمد علی فاطمه حسن حسین

یک اسم را گذاشته وسط و این طرف و آن طرفش دوتا اسم گذاشته

دوتای سمت راست را که می شناسی؟ با هم برادرند

دوتای سمت چپ را هم که می شناسی؟ با هم برادرند

اسمی که وسط است، پنج حرفی است

از برادرهای سمت راست یکی چهار حرفی است و یکی سه حرفی

از برادرهای سمت چپ هم یکی چهار حرفی است و یکی سه حرفی

حالا یک اسم پنج حرفی داریم که یک اسم سه حرفی این طرفش هست (علی) و یک اسم سه حرفی آن طرفش (حسن).

دوباره این طرف ترش یک اسم چهار حرفی است (محمد) و آن طرف ترش هم یک اسم چهار حرفی (حسین)

سمت راست اسم مادرمان مجموعا هفت حرف هست و سمت چپش هم هفت حرف.

این هفت حرف با آن هفت حرف می شوند چهارده حرف.

انگار خودش توی این چهارده حرف، هم هست و هم نیست.

حالا آن چهارده حرف با پنج حرفی که باقی مانده با هم می شوند نوزده حرف.

.

نوزده هم که می دانید برای خودش اسراری دارد.

من که سر در نمی آورم ولی در مورد این عدد بزرگانی مثل علامه ی حسن زاده صدها صفحه و حتی بیشتر قلم زده اند.

همین بس که نوزده، تعداد حروف بسم الله الرحمن الرحیم است...

ب س م ا ل ل ه ا ل ر ح م ن ا ل ر ح ی م

م ح م د ع ل ی ف ا ط م ه ح س ن ح س ی ن

وقتی خدا بخواهد با زیباترین تقارن عالم جانسوزترین روضه ی عالم را به تصویر بکشد این طوری می شود:

محمد علی فاطمه حسن حسین

یک خانم...

دوتا مرد این طرف

دوتا مرد آن طرف...

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین (ع)



اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَیْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِكُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

من هـمـچنان رعیت ام ، تا تو اربابی ...

عشق فقط یک کلام

دادی دو دست و دست دو عالم به سوی توست

اللهم عجل لولیک الفرج و النصر وجعلنا من اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه

از ما چه توقعی که پیکار کنیم
 یا در ره وصلت طلب خار کنیم
 تنها بلدیم بهر تعجیل ظهور
 پستی بزنیم یا بنر کار کنیم !

خدا کند که مرا با خدا کنی آقا

زقید و بند معاصی جدا کنی آقا

دعای ما به در بسته می خورد ای کاش

خودت برای ظهورت دعا کنی آقا

رقابت دلاری احمدی نژاد و خاتمی

رقابت دلاری احمدی نژاد و خاتمی + نمودار طی دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی رشد قیمت دلار در بازار آزاد حدود 82 درصد بوده و طی دوران ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد حدود 88 درصد. با این تفاوت که هنوز برای هشت ساله شدن رییس جمهوری احمدی نژاد زمان باقی است و مشخص نیست در این مدت افت ارزش ریال ادامه خواهد داشت یا این که دولت دهم با کاهش نرخ دلار افتخار حفظ ارزش پول ملی را در مقایسه با دولت های پس از انقلاب به نام خود ثبت خواهد کرد.
 

 

چرا که طی دوران جنگ، نرخ آزاد دلار 255 درصد و طی دو دولت هاشمی رفسنجانی این نرخ 270 درصد رشد داشته است.
 

نگارنده بدون در نظر گرفتن اختلاف بین شیب افزایش قیمت دلار در دو دوره فوق الذکر و بدون در نظر گرفتن افزایش 55 درصدی قیمت دلار آزاد در مدت کمی بیش از یک ماه می نویسد: بنابراین دولت دهم این شانس را دارد که با حفظ نرخ دلار توسط سیاست های پولی بانک مرکزی، در محدوده 1600 تومان آن هم طی تنها یک سال و نیم آینده، عنوان بیشترین اهتمام برای حفظ ارزش ریال را در مقایسه با سایر دولت ها، برای محمود احمدی نژاد رقم بزند.

آدم هایی که دم دارند

ادامه نوشته

در سوگ

ان روز حسین یک صدا زینب بود

آیینه ی غیرت خدا زینب بود

زینب زینب زینب زینب زینب

آن روز تمام کربلا زینب بود

تسلیت اربعین

درسی که اربعین به مامیدهد، زنده نگهداشتن یادِحقیقت
وخاطره ی شهادت درمقابل طوفان تبلیغات دشمن است.
« مقام معظم رهبری »

فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

( اللهم عجل لولیک الفرج )


جنازه و قبری ماندگار روی گنبد سبز پیغمبر

شاید تا کنون برای تان سؤال شده باشد که این برجستگی سبز رنگ روی گنبد سبز پیامبر متعلق به چیست؟                                                                                                            

درجریان تخریب قبور در راستای فعالیت وهابیون در مدینه ، یكی از وهابیون برای تخریب گنبد مطهر حضرت رسول (ص ) و برای بمب گذاری به بالای گنبد می رود ، كه ناگهان صاعقه ای با او برخورد می كند و او همان جا خشك می شود.

بعدها وهابیون هر كاری می كنند كه ، جسد این شخص را از آنجا جدا كنند ، نمی توانند و نا چار می شوند به این گونه كه مشاهده می كنید ، آن را پنهان كنند .

مهرداد تو ببین

ادامه نوشته

بيلبوردهايي در لندن


 
 
 
اگر حسین یکی از ما بود، علم و بیرق او را و یادبودش را در هر نقطه از زمین برپا می کردیم و تمام مردمان را به مسیحیت دعوت می کردیم
 
پژوهشگر مسیحی - آنتونیو بارا 
 
 
 
اگر حسین برای ارضای خواسته های دنیوی خویش جنگیده بود، من نمی فهمم چرا خواهر، همسر و فرزندانش را همراه خود برد. این دلالت دارد بر اینکه او فقط برای اسلام فداکاری نمود
 
چالز دیکنز - رمان نویس انگلیسی
 
 
 
پیروزی حسین، با آنکه در اقلیت بود، مرا شگفت زده نموده است
 
 
 
 
 
پیشرفت اسلام، متکی به شمشیر نبوده بلکه به فداکاری والای حسین بدست آمد. من از حسین یاد گرفتم چطور پیروز شوم در حالیکه مظلوم و ستمدیده هستم
گاندی

عکس هایی بسیار عجیب ، دیدنی و جالب اما واقعی



 گزارش دردونه، عکس زیر که توسط “جف کانینگهام” گرفته شده، بندباز مشهور “دین پاتر” رو در حال اجرای یکی از نمایش های خود نشان می دهد.

 
عکس هایی بسیار عجیب ، دیدنی و جالب اما واقعی ، www.irannaz.com

نام عکس زیر “بستنی ابر” است
 
عکس هایی بسیار عجیب ، دیدنی و جالب اما واقعی ، www.irannaz.com

ادامه نوشته

عکس های باور نکردنی از شاهکار روی کدو تنبل

عکس های باور نکردنی از شاهکار روی کدو تنبل

www.irannaz.com عکس های باور نکردنی از شاهکار روی کدو تنبل


www.irannaz.com عکس های باور نکردنی از شاهکار روی کدو تنبل


www.irannaz.com عکس های باور نکردنی از شاهکار روی کدو تنبل


ادامه نوشته

نمایی دیدنی

نمایی دیدنی در شب از محدوده برج میلاد تهران



 

پل خواجو اصفهان


 

آرامگاه سعدی شیراز


 


میدان امیرچقماق در یزد


 

ادامه نوشته